تبليغاتX
!مواظب حرف زدنت باش!! بد نتیجه ای میبنی
یه هفته خونمون بدون کامپیوتر بود... لب تاپ و کامپیوتر هر دو خراب شده بود...

این جا بود که فهمیدوم بی کامپیوتر زیستن سخت است...

لب تاپ روشن میکردم... یک صحنه هایی میدیدم... هه... خودم از خودم خجالت میکشیدم... چشام می بستم که چیزی نبینم... خوبه که خودم تنها تو خونه بودم...

جالب این جاست که از هرکی از اهل خونه میپرسی که این فایلارو داونلود کرده همه اظهار بی اطلاعی میکنن... لب و لوچ جلو میاد و سر و چپ و راست تکون میدن  و میگن نمیدونم نمیدونم!!!

باید اینجا بیخیال این قیافه ها شیم مشکل اساسی که از کار افتادن کامپیوتر حل کنیم...

مشکلات زندگی هم که یکی دوتا نیستن.... شده واسه من سوراخ سد... باز خوش به حال پترس که با یه انگشت مشکل کل شهر حل کرد...

ولی من چی... زندگیم بد جور سوراخ سوراخ شده... بعضی وقتا واسه سوراخا انگشت کم میارم!!!

**سوراخ=همون مشکلات!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:0 توسط میرزا گوش |

وقتی که تلفن بچه ها رو گوش میکنم... میفهمم که چه دختر خانم گلی و حرف گوش کنی بودم (البته تعریف از خود نباشد)

 یا اینکه اگه تلفن بچه هارو با هم مقایسه کنم... خیلی راحت میشه فهمید که چرا فلانی با اینکه صد سال تو این شرکت هست (یعنی تو این شرکت فسسیل شده) هنوز باید جواب تلفن بده اما اونی که یک سال امده... سر یک سال ترقیه میشه ترفیع میشه پست بهتری میگیره... یا اینکه خط مشتریهای VIP رو بهش میدن... که تلفنش کمتره!!!

واقعا انگاری بانک عمشون... چرت و پرت به مشتری میگن... میبرن میدوزن... راه حل میدن... راه حلی که نمیدونم از کجاشون در میارن!!! اعصاب مشتری خورد میکنن!!!

بعدش چی مشتری شاکی میشه میره بانک شکایت میکنه!!! فلان کارمند خدمات مشتری این حرف زد... اسم کارمند میپرسن... میگه نیدونم... یه پسره بوده... ... کی با اون پسره حرف زدی... نیدونم چهار ماه پیش بود... ازش میپرسن از چه شماره ای با کارمند حرف زدی میگه دقیقا یادم نمیاد... هم از موبایل و هم ازخونه ....

ییهو ایمیل از بانکه میاد که چی... یه مشتری با این دو شماره چهار ما پیش زنگ زده به خدمات مشتری و اونجا بهش این حرف زدن... لطفا تلفن رو گوش کنید و گزارشی تهیه کنید... و حتما بنویسیند که کدوم کارمند با این مشتری صحبت کرده و چه جوابی به مشتری داده و چرا مشتری عصبانی شده!!!

حالا پیدا کن پرتقال فروش یا خر بیار باقالی بار کن!!!(؟؟؟؟؟)

تلفن گوش مکنم!!!!

کارمندبعد از کلی مشاجره و بحث: بعله همین که من میگم فهمیدی

مشتری هندی با لهجه هندی: بله فهمیدم

کارمند: لطفا هم دفعه دیگه شماره ۳ رو برای زبان هندی فشار بدین!!!

مشتری: نه من هندی متوجه نمیشم... من انگلیسی رو بهتر میفهمم... (این دیگه کیه)

کارمند اینجا باید بگم کارمند خر کارمند احمق: نه آقا شما انگلیسیتون اصلا خوب نیست و اصلا متوجه نمیشیند... چون لهجتون افتضاح...

(وای خدا  این دیگه چه خری از جونش سیر شده)

مشتری خیلی مظلومانه و محترمانه جواب میده: این جوری جواب دادن خوبی بدیش واسه خودت ها... چون با این مدل صحبت کردن تو کیفیت خدمات مشتری بانک رو زیر سوال میبری!!

کارمند با یه حالت مسخره: بعله بعله متوجه شدم... امری نیست خداحافظ!!!

اینجاست که من و همکارم به هم نگاه میکنیم که چی تو گزارش بنویسیم!!! بنویسیم که طرف بی تربیت بوده... صحبت کردنش با مشتری افتضاح بوده...اگه این بنویسیم پدر طرف در میارن... مدیر بدون اینکه گزارش بخونه فقط با دیدن این جمله... پدر کارمند در میاره...

بیخیال میشیم به این نتیجه میرسیم که همون مکالمه ای که بین دو نفر بوده رو تو گزارش بنویسیم...

اینجوری دیگه بر اساس همون صحبتا تصمیم میگیرن که چه برخوردی با کارمند داشته باشن (به قول خودمون چوب تو ما تحتش بکنن) حالایا صحبت با سر گروه کارمند هست... یا نامه اخطاری یا اخراج!!!

از پروو بودن پسره تو شرکت میشه فهمید هیچ صحبتی با پسره نشده اگه هم شده یه صحبت کوچولی بوده (باز هم به قول خودمون فعلا سر چوب تو ما تحتش کردن)...

ولی من میدونم... با این پسره چی کار کنم... همچین گزارشی از تلفناش تهیه کنم... که دیگه بی چون و چرا چوب تو ما تحتش بکنن... تا صدسال از درد این چوب آه بکشه و با نشون دادن جای چوب داستانش رو به نوه هاش بگه!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 21:30 توسط میرزا گوش |

میرزاگوش: عصر به خیر ایکس ایکس بانک... بفرمایید!!؟!؟؟!

مشتری: سلام جانم... میخاستم حسابم چک کنم ببینم... چقدر از قسطم مونده؟؟

میرزاگوش: بله حتما... آقای محترم میشه خودتون معرفی کنید..

مشتری: من آقا نیسم... من خانم هستم... اسمم هم رانیاست..

"خب صدات کلفته به من چه" این هم گفته باشم تن صدای خانم رانیا آقا عوض شده بود... انگاری بهش بر خورده بود...

میرزاگوش: بعله ببخشید.. خانم رانیا... از قسطتون این مبلغ مونده یعنی شما یه قسط ندادین...

اینجاست که یه بهونه پیدا میکنه که دق و دلیشو خالی کنه... داد میزنه... هوار میکشه... ای وای گل بود و به سبزه آراسته شد...

مشتری: چی میگی... من دیروز قسط پرداخت کردم... چرا این قیمت مونده..

با یه اعتماد به نفس قوی... این اعتماد به نفس در دوران آموزشی به ما یاد دادن... که هر گزارشی به مشتری میدید باید تن صداتون خیلی محکم و قوی باشه و اعتماد به نفس خودتون تو حرف زدنتون به مشتری نشون بدی...

میرزاگوش:خانم رانیا من این مبلغ رو از رو حسابتون که در سیستم ضبط شده میگم...

مشتری(البته با همون صدای جیگرش ها): چه سیستمی... حالیت نیست میگم... من دیروز پول ریختم به حساب... اصلا تو هیچی حالیت نیست تلفن بده به مدیرت...

اینجاست که دوباره یاد دوران آموزشی میافتم... که وقتی مشتری میگه میخوام با مسولت صحبت کنم... باید محکم باشی... و مقاومت کنی... و مشتری راضی کنی...

میرزاگوش: میشه به من بگیند چرا میخایند با مسول صحبت کنید!!؟!؟!؟

مشتری: چرا میخوام صحبت کنم؟؟ (وای خدا... توروخدا صدات نازک کن)یه چی میگی... عدد غلط میگی... تو اصلا چیزی حالیت نیست...

میرزاگوش: خانم رانیا سیستم برای همه یکی هست... شما از هرکی تو این call center بپرسید... همین جواب به شما میدن...

مشتری: من به یکی دیگه وصل کن... میخوام از یکی دیگه بپرسم...

میرزاگوش: شرمنده من نمیتونم این کار بکنم... شما باید دوباره زنگ بزنید... تا به یکی دیگه وصل شیند...

مشتری: خب من دوباره زنگ میزنم... تا با یکی دیگه حرف بزنم...

میرزاگوش: سوال دیگه ای نداریند که من کمکتون کنم و در خدمتتون باشم (بچه پررو)!!!!

مشتری: چه کمکی چه خدمتی... صد سال سیاه نمیخام تو به من خدمت کنی..

تترررق گوشی میبنده!!!

وای راحت شدم...

تلفن بوق میزنه...بیب

میرزاگوش: عصر به خیر یایکس ایکس بانک... بفرمایید!!؟!؟؟!

مشتری با صدای کلفت و با عصبانیت : باز تو.... بار تو جواب دادی که (وای خدایا این رانیا چرا دوباره به جون من افتاد) کسی دیگه اینجا نیییییییییست جواب بده؟؟؟....

اینجاست که دوباره به یاد دوران آموزشی میافتم... که حرفای مشتری نباید به دل بگیریم... باید به مشتری سرویس اراعه بدیم !!!

میرزاگوش: بعله جانم بفرماییید در خدمت باشیم..

مشتری: نمییییییییخام نمییییخام تو به من خدمت کنی (اینجاست که زمین زیر پایم میلرزد... دیوار از غرش این زن ترک بر میدارد... سقف فرود میآید... وای خدایا عجب زن خر صدایی آفریدی... زنیکه ظرافت داشته باش...) باز تو جواب دادی که... هیچ کارمند دیگه ای اونجا نیست به من کمک کنه... تو فقط هستی... میخوام با یکی دیگه حرف بزنم...

میرزاگوش: شما میتونید... دوباره زنگ بزنید و به جای زبان عربی زبان انگلیسی رو انتخاب کنید...

مشتری: خوب

میرزاگوش: امر دیگه ای نیست....

مشتری: نععععععععع

میرزاگوش: با تشکر... عصر خوبی واستون آرزو میکنم (بابا موعدددب)

مشتری  با داد: نمیخوام.(وای غلط کردم برو دیگه) نمیخوام  لازم نکرده تو چیزی برای من آرزو کنی.....تپرق

اوووف خدایا شکرت... حالا که سرم خلوت شد... حسابش باز میکنم... تا با دقت چک کنم... بببنم حق با کیه... کی راست میگه... ای وااااااااااای... بدبخت راست میگفت قسطش پرداخت کرده... من بهش میگم نه قسط این ماه ندادی...خدایا من ببخش... به تاریخ پرداخت دقت نکردم...

(تو دوران آموزشی چی یاد گرفتی؟؟؟ که چه جوری با مردم حرف بزنی... اعتماد به نفس... مقاومت... ادب احترام...چه میدونم این چرت و پرتارو یاد گرفتی... اما چی این یاد نگرفتی که به تاریخ پرداخت دقت کنی!!؟!؟!؟)

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:47 توسط میرزا گوش |

خیلی خوبه بعد یک سال و دو ماه کار کردن تو یه شرکت ییهو واسه پست جدید اقدام کنی قبول شی!!!!

(بگو ماشالا بزن به تخته)

ما بودیم و ۱۱ نفر منتخب واسه کار جدید ... بعد شدیم ۴ نفر... بعد شدیم ۲ نفر

اون روزی که اسمم تو ایمیل دیدم قشنگترین روز بود...

با مشتریا درگیر بودم... اصلا معلوم نبود به مشتری چی میگم... نگاههای مدیر و سرگروه یه جورای بود.. سرگروه دست به کمرم میکشه ... صمیمی تر از روزای قبل بوده!!!

یکی از بچه ها به من چشمک میزنه!!!

دیگه کلافه شده بودم... منتظر ایمیل مدیر کل بودم!!!

بابا این ایمیل کی میاد ما بفهمیم قبول شدیم یا نه!!!

خدایا اگه اسمم نبود به من قدرت بده که گریه نکنم

نمیتونم... ولی باید قبول شم... روز مصاحبه کلی فک زدم... شعار دادم... فکر و ایده دادم...من قبول میشم... وای اگه قبول نشدم...

ولی باز هم قبول نشدم گریه نمیکنم...

درگیر مشتری بودم... همکارم من صدا میزنه... میگه ایمیلت چک کن... چک میکنم... این اسم من.. وای دوباره میبینم... ای جانم... اسم من... ... همه تبریک میگن ایمیل میفرستن... مدیر کل شکلات میده... وای خدا باور نمیکنم!!!

و اینک زندگی جدید ما شروع میشه... زندگی خالی از هر فک زدن با مشتری... و چیزمالی کردن مشتری... ای جانم..

کار جدید: تلفن بچه هارو که با مشتری حرف میزنن گوش میکنم و نمره میدم... خلاصه دیگه باید مواظب حرف زدنت باشی!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 1:52 توسط میرزا گوش |

بالاخره امدم ایران!!

به قول یکی از بچه ها بی جنبه!!!

***

امدم برف ببینم!!

به قول یکی از بچه ها عقده ای!!!

***

بی جنبه عقده ای هر چی میخای بگیند بگیند... چون آخرش خودتون هستید من نیسم.... دددد!!!!

هوا هم خیلی سرده مماخمم هم یخ زده!!!

آیس پک چه حالی داد ها... فکرشو بکن... پیاده بری تا آیس پک... نمیخای راه بری... خیر سرت میخای چاق نشی...

سواری پشت سواری همه ماشینای خارجی!!! ای بابا پسر جماعت هم که اساسی دختر دوست هستن نمی تونن سه تا دخترو ببینن که تو تاریکی شب زمستانی... قدم میزنن!!!

بیب بیب پسره با موهای سیخ سیخی : بیا سوار شو (چشمک)

بیب بیب پسره با موهای ژل زده برق زده ولو تو هوا تو ماشین هیوندای مشکی: میرم سر کوچه سوار شین!!

بیب بیب کمک راننده : بابام گفته امشب باید دست زنت بگیری بیای خونه... بیاید سوار شید به خدا نیتمون پاکه!!!

میرسی اونجا آیس پک شاتوت میزنی به رگ... بعدش دوباره پیاده برمیگردی خونه... از اونجایی که با  رژ لب تو این دست و  آینه تو اون دست به دنیا امدی ... از نوک موی سر تا سر ناخن پا تیپ زدی کم نزاشتی!!!

تیپ بابا تیپ بیخیال دنیا با دوسات تو راه بگو و بخند!!!

یکی از دوستان: برنگرد برنگرد...

هین چی شده ؟؟

ماشین گشت ارشاد... نمنه...

ای وای مامان میترسم... ای وای بابام میلرزم... سرعت زیاد میشه... تا زودتر برسی خونه... اصلا این لرزش هم از سرماست بابا سرعت زیاد کن تا گرم شی...

بنازم این درختای بلند و چراغای یکی در میون سوخته...آره بابا ایناست که شبهای تهران تاریک و شاعرانه میکنه...

بیب بیب : هر سه تاتون خوشگلید...

بیب بیب: ناز نکن سوار شو...

بیب بیب: اه از هیچکدومتون خوشم نیامد....

اینجا باید جواب داد: اه تو دهنت!!!

میرسی خونه.... آه خانه ما کجاست... خانه گرم ... خانه مطمءن... یه خانه ای خالی از هر بیب بیب و گشت ارشاد...

وای خدا... حالم بده حالم بده... یارو آیس پک مثل آسانسور از دلمون میره بالا میرسه به حلقمون دوباره میاد پایین!!!

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 3:32 توسط میرزا گوش |

دلت خوش فکر کردی رفتم ایران و خوش گذرونی بی خیال اینجا شدم...

آره تو درست فکر میکنی!!!!

خیلی جالبه واسه یه ماه مرخصی برنامه بریزی میکنی ..... بعد چی میشه... با نع گفتن یکی... همه برنامه ها از چی کنسل میشه!!!

----

خدایا شکرت که این هوش و حواس به ما دادی که زود بفهمیم کی واسمون فیلم بازی میکنه کی جدیه!!!

لیدر: میرزا گوش کارت خیلی عالیه خیلی خوب پیش میری... همیجوری ادامه بده!!!

میرزا گوش:  تنک یو!!!!

بابا چی کارت درسته... یه هفتس داریم تر میزنیم... میای به به چه چه میکنی..... بازهم دمت گرم... به تو میگن لیدر نمونه!!!

----

به قول یکی از بچه های تو تلوزیون جام جم: حلول ظهور ماه مبارک رمضان مبارک باشه!!!

نماز روزه هاتون قبول باشه!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 21:34 توسط میرزا گوش |

بالاخره به آرزوم رسیدم... شدم من و لب تاپ و کانال پی ام سی!!! با یه کاسه آلبالو نمک!!!

چهار دیواری و اختیاری......  "جون مادرت آهنگ خارجی نزار"

اوهو اهوه این یارو جدید رو دیدین که به سبک کامرون میخونه X-elemntz یه چی تو همین مایه ها .... باریکلا!!!

این چند روزه همه ملت شاکی هستن...

از نرسیدن کردیت کارت به دستشون از خورده شدن ای تی ام کارت توسط دستگاه... از آماده نشدن دفتر چک... از نبودن پول تو حسابشون (آخه به تو چه که پول تو حسابشون نیست) چه میدونم زرت و زرت ولخرجی میکنن... آخر ماه که حسابشون منفی میشه چی به ما زنگ میزنن جد و مادر و آبجیمون میارن جلو چشمون!!!!

شاکی هستن !!!چرا؟؟؟ چرا حقوقشون نریخته آخه به من چه حقوقت به حسابت ریخته نشده به من چه نع بگو... حالا بانک میخاد از پولاتون سود ببره به من چه...

چرا "ای جان عشقم امد Mahsun !!! همین یارو که حرامسرا داره!!! آآآآآآآآآه سیاه زنگی بلرزون"

فرت و فرت کردیت کارت میزنی به چاک دستگاه مغازه ها (بیخیال دنیا مافی ها) بعد آخر ماه... که یادت میاد بدهی داری... زنگ میزنی... دست از پا درازتر () میگی این ماه چقدر باید بدم... قیمت که بهت میگم دود از گوشات بیرون میاد چه میدونم کلت سوت میکشه...جیغ شیون هوار... مدیر بده شما دزد هستید من شکایت میکنم.. به من چه آقا..  نع نع من حساب کردم اینقدر نبود کمتر بود....واااااااااااااای خودایا!!!!

بعد تو چی باید در نهایت صبر و در کمال محبت رفتار کنی... و عشق بورزی...

حالا این وسط تو این گیر و ویر یکی میاد اسمش گوزمن اسم ننش چی دگوزمن.... اینجا دیگه واسمون میشه زنگ تفریح همچین اسم و با علاقه و احساس صدا میزنیم که اینگار با طرف صد سال آشنایی داریم (مگه یادت رفت صمیمیت با مشتری یکی از نکات کاریه) مستر گوزمن.. آی مستر گوز من

یا یکی میاد اسمش چیه  ؟یران

(؟ = ک)

قرار نشد بچه هارو کمک کنی ها....

(نه حالا یه راهنمایی کومچولو ایرادی نداره)

آره دیگه حالا مشتری بیاد اونهم خانم به این اسم.... ؟یران  حالا هی بگو کی نگو... خانم ؟یران ... نه خانم ؟یران توجه کنید... دقیقا خانم ؟یران حرف شما درسته...

هی بگو ؟یران !!! همچین اول اسمش با غلظت میگفتم!!! کی به کیه... خودم حال میکردم... همش سعی داشتم مشتری به حرف بگیرم... که نره از یه طرف با گفتن ؟یران دلم خنک میشد از طرف دیگه حوصله مشتری بعدی نداشتم.. چون یه دقیقه دیگه وقت نهارم بود باید میزاشتم این یک دقیقه بگذره بعد مشتری رو بزارم... بره...

 آخیش یه دقیقه هم تموم شد... خواهش میکنم خانم ؟یران این وظیفه ماست... امری نیست خانم ؟یران .... خداحافظ...

بعد ناهار باز دوباره شروع شد... یکی زنگ زده... به زور میخاد از من قول بگیره که بانک به همون قیمتی که خودش میخاد وام میده...

مشتری: نه بگو بگو که بانک همین قیمت وام میده

میرزاگوش: خانمم بانک ۲۶ برابر حقوق شما وام  میده..

مشتری: نه نگو "با آه و ناله"  من پول میخام من همین قیمت میخام... توروخدا کاری کن بانک همین قیمت بده

میرزاگوش: مگه بانک بابامه!!! نه خانم عزیز تصمیم گیری با بانک حقوق شما انقدر یه جیزی تو این قیمت میدن حالا یا بیشتر یا کمتر...

مشتری: نع نگو نگو.... من به این قیمت وام میخام توروخودا مشکل من حل کن تا خدا مشکل تورو حل کنه... بگو ایشالا همین قیمت بده بگو!!!

میرزاگوش:

مشتری: بگو دیگه بگو ایشالا...

میرزاگوش: ایشالا....

اینجا دیگه تحملم تموم میشه... دلم میگیره... "تو ذهنتون یه آهنگ تو مایه های موزیک متن باغ مظفر بزنید.... همون جایی که پسره کامران نمیدونم کی... با چشمای پر از اشک میرفت پیش باباش

میگفت: بابا!!!  دلینگ دلیننگ دلینگگگ!!!"

میرزاگوش دلش میگیره میره پیش سرگروه (لیدر) میگه: لیدر "دلینگ دلینگ دینگ دیننگگگ"

لیدر: بعله!!!

میرزاگوش: خسته شدم "لیدر چشماش شیشتا میشه"همش شکایت همش غصه همش ناله... دپرس شدم بخدا...

لیدر: دپرس شدی چرا؟؟ یه چیزی میگذره تموم میشه... کارت انجام بده...

هیییی....

لیدر: میرزاگوش...

میرزاگوش: بعله

لیدر: چرا مرخصی ۱۵ روز نوشتی؟؟

میرزاگوش: پس چند روزه بنویسم... زیاد نوشتم...

لیدر: نه تو میتونی ۳۰روزه بگیری

نمنهههههههه

لیدر: آره... اگه الان نگیری دیگه میره تا سال دیگه.. حالا من واسه تو یه ماه زدم... تا دیگه جوابش بیاد....

آه آه بیا وسط آه... حالاوای وای وای... جمعه ویلی چبی چیقدر قیشنگ... لب بندر چیقدر قشنگه....

"حالا این پی ام سی هرچی ننه من غریبم رو پخش میکنه... ای بابا یه چی شاد بزار حال کنیم!!!"

دخترو ماچی تو بکن مثال حکیمه!!!!

(همین چند دقیقه پیش داشتی واسه مشتری آبغوره میگرفتی)

به من چه که مشتری بدهی داره .. به من چه که کارتش گم شده... غیلط میکنه رفته کردیت کارت گرفته... غیلط میکنه شعبه که انتخاب کرده دور از خونش!!!!

مگه من گفتم بیا حساب بازکن... مگه من گفتم پولت ودیعه بزار من نازی طلاق نمیدم!!!!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 1:13 توسط میرزا گوش |

چی میشد ۲۴ ساعت شبانه روزی میشد ۴۸ ساعت!!!!

خداییش کم میارم واسه هر کاری... باید کارارو مثل سریال تلوزیونی قسمت قسمت کنم  تا بتونم هر کدومشون تو یه روز انجام بدم!!!! شاید تموم شه!!!!

حالا خوبی سریال تلوزیونی روزی نیم ساعت و سر یک ماه یا دو ماه تموم میشه ( حالا یا همه چی به خوبی و خوشی یا اینکه چی دهن همه سرویس میشه) ولی چی کار مشغله همچنان ادامه داره... مگه ولکنه!!!

***

خیلی جالب هرروز از نزدیک یه اوا ببینی ... و جالب اینجاست که اواهه راجب خوشگلی تو نظر بده و از همه جالبترررررررر چچچچچچچیییییییی!!!

اصلن بزار داستان از اول بگم:

آلفردو: هاااااااااااااااای یو بیکام بیوتیفول سو بیوتیفول تودی واااااااااااااو (فارسی نوشتم که راحت به زبون اواییی بخونید)

میرزا گوش :  thank U

آلفردو: ییییییییییییییییییس یو بیکام بیوتیفول لایک می هیهیهیهیههیهییی

زهرمار الدنگ بچه ک.....ی!!!!

همیشه وقتی یکی به من میگه خوشگل شدی یا چه خوشگل شدی امشب.... یه جورای انرژی مثبت میگیریم.... از طرف خوشمون میاد اما این یکی دیگه برعکس بود .... دلم میخاست هر چی کیبورد بود رو سرش خورد کنم!!!!! 

به امید دیدار!!! تا  دیگه!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 14:2 توسط میرزا گوش |

قرار بود این مطلب دیروز نوشته شه... اما به دلایل مسائل تکنولوژی پیشرفته... دستم به یه دکمه خورد... یه دفعه ای من موندم و یه صفحه سفید...

از اون احساست اون لحظه هیچی نمیگم چون میدونم همه با این مساله روبرو شدین...

کار جدید بگی نگی راه افتادیم... ای میگذرونیم...

بعضی وقتا از شدت عصابینیت همچین هیدست محکم به میز میکوبم.... که همه چشاشون ۶ تا میشه بعضی وقتا هم از حرص خوردن و احمقیت مشتری خندم میگیره... یه دکمه هست دکمه mute این در مواقعی که میخای سرفه عطسه چه میدونم قربون صدقه مشتری بری (به زبون خارجی) یا اینکه قاه قاه بخندی این دکمه رو فشار میدی....

"دبرو گم شو دیگه""مرگ"""میدونی چیه ننت تاریخ تولد اشتباه به تو داده"".... به کلت""خوب خریت از خودت احمق""ایشالا ننت امشب خونه همسایت پیدا کنی"

دیگه بقیه بالای ۱۸ ساله... ایشالا وقتی با هم صمیمیتر شدیم مینویسم!!!!

سر کار تنهاچیزی که برای من مهم اینه که کی ساعت صبحانه میشه کی ساعت ناهار میشه!!!!

و کی وقت رفتن میشه!!!!و از همه مهمتر کی روز ملی حقوق بشر میشه!!!

چه شیرین است لحظه رفتن... که همه چی رو جمع کنی بزنی به چاک

و چه تلخ است دو دقیقه مانده به لحظه رفتن یه مشتری کنه زنگ بزنه...

بوووووووووووقای خدا

-سلام

سلام و مرگ سلام جانم بفرمایید

-کارتم گم شده

به ....مم (نداری) اشکالی نداره من گزارش میدم کارت شما رو کنسل کنند

-ووااااااااااااااااااااای نهههههه اگه کارتم کنسل شه من چه جوری پول بکشم...

انگشت تو .... عمت بکن از .... پول بکش... عزیزم شما میتونید با رفتن به شعبه ها با دادن کارت شناسایی خود و شماره حساب هر مبلغی که خواستید بکشید....

-یه صدایی تو مایه های جیغ و تعجب -الان این ساعت من از کدوم شعبه برم پول بکشم همه شعبه ها که تعطیله....

به ..نم که تعطیله... نه خانم فلان شعبه و فلان شعبه تا ساعت نه شب باز و میتونید از همون شعبه هم پول از حسابتون بکشیند و هم کارت جدید درخواست کنید... و...

-وا کارت جدید از هر شعبه ای میشه درخواست کرد...

تخم سگ حرفم قطع نکن ای خداااااااااااا از هرشعبه ای خانم میشه درخواست کرد و هنگام صدور کارت جدید ۴۰ درهم از حسابتون کسر میشه

-وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ۴۰ درهم... من عمرا پول بدم... نع اصلن پول نمیدم یعنی چی واسه یه کارت ۴۰ درهم نههههههههههههههههه.....

نمیدی نده به درک.... خبر مرگت برسه برو گم شو دیگه ۶ دقیقس داری زر زر میکنی... خانم این قانون بانکه و قیمت کارت المثنی ۴۰ درهم.... "در این حال حسابش چک میکنم پدر سگ یه شبه ۵۰۰۰ درهم خرج کرده حالا زورش میاد ۴۰ درهم بده" 

-وای یعنی چی نع نع من پول نمیدم اصن میدونی... من با تو حرف نمیزنم مسولت بده... زود باش ....

اینجا دیگه عصبانیت به اوج میرسه قرمز میشم "شکلک قرمز" خدایا ۱۰ دقیقه شد.... وقتی میگن مسول بده... تا اونجایی که میتونیم باید مشتری رو از حرف زدن با مسول منصرف کنیم... و گرنه واسه خودمون بد میشه...

دیگه بیخیال رفتن میشم ... میشینم...یکی از همکاران به من اشاره میکنه و از ته دل به من میخنده و بای بای میکنه!!!!

خانمم عزیزم جیگرم.... این قیمت فیکس واسه همس... کارت اگه صادر بشه این مبلغ رو از حسابتون کسر میکنم اگه پول ندین یا پول تو حسابتون نباشه این مبلغ تو حسابتون منفی میشه.. جون من یه دور سرت بکن تو کون خر رنگی بیارش بیرون... شما اگه شعبه هم بریند همین حرف میزنن...

اینجا کم کم خام میشه و بیخیال میشه... خدا حافظی میکنه میره....

مرگ مرگ مرگ گدا گشنه واسه ۴۰ درهم وقتم میگیری!!!!

 اینجور وقتا اون حس و حال آزادی از کار از سرم بیرون میره.. و به اندازه بالا رفتن ازکوه چه میدونم دویدن یا شنا کردن(بابا ورزشکار) خسته میشم

همیشه تو این دقایق آخر خدا خدا میکنم که تلفن نیاد... همه برای یه دقیقه هم که شده خفه خون بگیرن..... یه روزایی میشه یه روزایی نمیشه... باید ساخت دیگه!!!

-----

این نوشته های قرمز حرفای دل که نمیشه به مشتری زد!!!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 22:12 توسط میرزا گوش |

میشه گفت  ده روز پیش بود....

میرزاگوش: good morning, mirza goosh speaking how can I help you

یه ایرانی بی حوصله ... کلافه .... نمیدونم چون انگلیسی حرف میزد خودش اینجوری گرفته بود:

 yes, I want to ask you about my card

میرزاگوش: may I have your card number sir

با کلی پز و ادا شماره کارت میده.... مرد حسابی تو که حوصله حرف زدن نداری چرا زنگ زدی؟؟؟ میزاشتی یه روز دیگه!!!

نمی دونم شاید چون بدیهاش زیاد شده بود کلافه شده بود.... با زنش دعواش شده بود... ؟؟؟؟

رسم اینه که وقتی مشتری شماره کارت میده واسه اینکه مطمعن* شیم صاحاب کارت... ازش شماره صندوق پستی... اسم مادرش(به این میگن سوال بی ناموسی)... تاریخ تولدش بپرسیم...

اتفاقا تاریخ تولدش دقیقا همون روز اون روز بود (منظورش همون ده روز پیش بود)

وقتی اطلاعات کامل راجع به کارتش دادم... یه تشکر کوچیکی کرد... می خواست گوشی قطع کنه که من گفتم....

میرزاگوش: sir before to say good bye, I like to say HAPPY BIRTHDAY

یارو میگی کلی ذوق کرد... انگار نه انگار همون آدمی بود که سه دقیقه پیش با من حرف میزد...

یارو: OOOOOOOOOOO OOOO thank you, and HAPPY BIRTHDAY TO YOU TOO

نمنه!!!! "الاغ تولد من که امروز نیست"

یارو: owwwww hahahaha why I'm telling you happy birthday, hahahha, thank you, I was forget my birth date

میرزاگوش: اوه یس یس.... "مرتیکه... مسخره... بی جنبه"

با خودم گفتم اگه قراره ملت با یه تبریک گفتن اینجوری خوشحال شن... پس چه کاریه بزار هرکی که تماس گرفت... اگه شده کون به شقیقه ربط بدیم تبریک بگیم....

والا!!!!!

--------

مطمعن: میدونم اشتباه ... ولی خوب چی کار کنم... اون یارو که یه شش کوچولو رو سرش پیدا نکردم مجبور شدم "ع" رو بذارم!!!

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 21:33 توسط میرزا گوش |